حسن حسن زاده آملى

12

دروس معرفت نفس (فارسى)

راهى براى ادراك جز حواس هست زيرا كه اين حواس همه در حالت خواب از كار خود دست كشيده‌اند و تعطيل كرده‌اند . پس بايد به غير از حواس ظاهر به قواى ديگر نيز تصديق داشته باشيد . از شما مىپرسيم كه چگونه بدانها راه برده‌ايد با اين كه حقيقتى و اصل ثابت علمى نداريد . و شايد كسانى باشند كه با اصول ثابت علمى ، عالمى غير از اين عالم محسوس و مشهود ثابت كنند و خواب را درى و راهى بدان عالم بدانند و شايد ما نيز در دروس آينده همين مطلب را به خوبى با دليل و برهان ثابت كنيم و از جان و دل آن را بپذيريم . آن كه سوفسطايى گفته است : يك بيننده چيزى را از دور كوچك مىبيند و همان چيز را از نزديك بزرگ ، گوييم صحيح است ولى دليل بر عدم واقعيت و حقيقت آن چيز نيست ؛ و علت بزرگ و كوچك ديدن يك چيز از نزديك و دور در بحث ابصار و شرايط آن روشن مىشود ؛ و همچنين مثال ديگرشان در تلخ و شيرين بودن حلوا در دو حال تندرستى و تب داشتن . آن كه گورگياس از مقدمات سفسطى خود نتيجه گرفته است كه ميان وجود و عدم فرقى نيست پس وجود نيست ، پاسخ آن به تفصيل بعد از بيان نحوهء ادراك عدم كه به طفيل وجود است و بعد از دانستن اقسام حمل اولى ذاتى و شايع صناعى دانسته مىشود ، تا معلوم شود كه قضيهء عدم عدم است به حمل اولى ذاتى صحيح است نه به حمل شايع صناعى . و نيز آن كه گورگياس گفته است : فرضا وجود موجود باشد قابل شناختن نيست ، گوييم حقا وجود موجود است و نحوهء شناختن آن و معرفتش از شخصى به شخص ديگر بعدا معلوم خواهد شد . آن كه پروتاغورس گفته است : ميزان همه چيز انسان است ، گوييم اين جمله سخن بسيار بلند است نه بدان معنايى كه وى پنداشته است ؛ و ما در پيرامون اين جمله نتيجه‌هاى بسيار خوبى خواهيم گرفت . اينك اين درس را با ترجمهء چند سطر از گفتار ابن سينا خاتمه مىدهيم :